۱۶ شهریور ۱۳۸۹

انتخابي‌ها از آلبوم‌هاي "گشايش" و "فراي انكار"

ایــــن چرخ فلــــک کـــه مــا در او حیرانیم
فانــــــــوس خیـــال از او مثـــــــالی دانیم
خورشیــد چــــــــراغ‌دان و عالـــــم فانوس
مــا چـــــون صــــــوریم کــــاندر او گردانیم
خيام
Color of Dreams/ Goshayesh Album (DownLoad) 2.37 MB

Messenger of Time/ Goshayesh Album (DownLoad) 3.77 MB

واله (بي همگان به سر شود...)/ آلبوم "فراي انكار" (دانلود) 2.83 MB

نجواWhisper / آلبوم "فراي انكار" (دانلود) حجم 5.95 MB

توضيحات:

Axiom Of Choice رامین ترکیان مامک خادم
نام گروه از اصطلاح Axiom of Choice که یکی از مباحث در ریاضیات است، به معنای اصل گزینش برگرفته شده می‌باشد.دلیل انتخاب آن را هم رامین ترکیان اینطور بیان می‌کند:"در دنيای رياضی که همه چيز بايد با دليل و منطق توجيه شود، يک چيز نياز به توجيه ندارد آنهم عناصری است که انتخاب می کنيم. ما هم به اين دليل که از گوشه های موسيقی دستگاهی ايران، به روش خودمان استفاده کرديم این نام را برگزیدیم. با این کار قصد داریم که همه بدانند این انتخاب آگاهانه بوده و حق هر هنرمند."
سبک این گروه ريشه در موسيقی سنتی ايرانی داشته، اما استفاده از سازهای غربی و شرقی و ترکيب نواهای مختلف کشور‌های ديگر به موسيقی آن‌ها طنينی جهانی بخشيده است.رامين ترکيان در مورد سبک موسيقی گروه خود می‌گوید: "موسيقی ما در درجه اول موسيقی ايران‌ است، موسيقی ايرانی مهاجر. اين برای ما بسیار اهميت دارد. چون ما سالهای زیادی است که در خارج از ايران زندگی می کنيم و بی‌اختیار گوشمان به انواع موسيقی عادت کرده است. ما سعی می‌کنیم با استفاده از دستگاه‌های ايرانی ولی خارج از آن چارچوب کار کنيم."ذهن بسیار خلاق رامین ترکیان برای ساخت آثار و صدای دلنشین و زیبای مامک خادم کارهای این گروه را کاملا متفاوت کرده است. سبک آلبوم‌های این گروه در زیر مجموعه New Age قرار می‌گیرد.
گروه در سال 1992 به سرپرستی رامین ترکیان (آهنگساز و نوازنده ی گیتار و سازهای زهی/مضرابی) و همراهی دو تن از دوستانش- محمد حسین زاده (نوازنده ی تنبک و سازهای کوبه ای ایرانی) و مامک خادم (خواننده و نوازنده ی سه تار و پرکاشن)- در امریکا تشکیل شد.در سال 1994 نخستین آلبوم گروه با عنوان " " فرای انکار " به بازار عرضه شد. در این آلبوم علاوه بر اعضای ثابت و اولیه گروه، پژمان حدادی ( نوازنده ی برتر تنبک و دف) و شهرام هاشمی (نوازنده ی تار، تار باس و خواننده ی دوم) و تعدادی نوازنده ی غیر ایرانی، گروه را همراهی می کردند.پس از سکوتی شش ساله، آلبوم دوم گروه با عنوان " نیایش " از سوی شرکت معتبر Narada روانه ی بازار شد. در آلبوم نیایش که بخشهایی از آن در پوشکار هند ضبط شده بود، هنرمندان مجربی چون سعید فرج پوری (کمانچه) و استاد مسعود شعاری (سه تار) گروه را همراهی کردند. گروه برای نیایش، نامزد دریافت جایزه بهترین World Music در LA Weekly Music Award و پس از آن برنده ی جایزه ی چهارمین یک سالانه ی(NAV (New Age Of Voice شد. سومین آلبوم گروه " گشایش " در سال 2002 به انتشار رسید. موسیقی تلفیقی رامین ترکیان در این آلبوم با استفاده از نوازندگی خلاق روبن هاراتونیان (نوازنده ی معتبر کلارینت، دودوک و سورنا) رنگی ایرانی/ارمنی به خود گرفته و به شکلی متفاوت از آلبوم های پیشین گروه جلوه می کند. انتخابی واحد از رباعیات خیام به وسیله ی مامک خادم برای بخش های آوازی نیز محوریت موضوعی بیشتری به آلبوم بخشیده است. و در نهايت آخرين آلبوم انتشار يافته توسط اين گروه با عنوان "نياز" به سال 2005 و به خوتنندگي اعظم علي منتشر شده است.
فعالیت گروه در حال حاضر متوقف شده است و نوازندگان این گروه به فعالیت‌های دیگر مشغول‌اند. رامین ترکیان به همراه همسرش اعظم علی در گروه موسیقی تلفیقی-ایرانی نیاز مشغول به فعالیت می‌باشد. مامک خادم نیز در حال حاظر به طور شخصی به فعالیت می‌پردازند و آلبوم جستجو را همراه با موسیقیدان ایرانی جمشید شریفی منتشر کرده‌است.
لينك‌هاي مرتبط:

۳۰ مرداد ۱۳۸۹

"آخرين ايستگاه" براي تولستوي كجا بود...


منشي خطاب به تولستوي: اون مي‌گه كه شما مي‌گيد تمام مذاهب دنيا حقايق واحدي را شامل مي‌شن
تولستوي: تنها يك حقيقت و يا اصل سازماندهي‌شده، مي‌توني حدس بزني اون چيه؟!
تولستوي: عشق، عشق و عشق، ساده است :-)
كه البته در فيلم "آخرين ايستگاه" و همچنين پايان تقريباً تمامي مكاتب فكري/فلسفي متوجه مي‌شويم كه اين مكاتب در نهايت از اهداف اوليه خود كه در اين مورد "عشق" بيان شده، دور شده و يا ناتوان از ارائه مدلي جامع و كامل براي زندگي موجودي به نام انسان هستند...
فيلم "آخرين ايستگاه" درامي تاريخي است كه به اواخر عمر نويسنده برجسته روسي لئو تولستوي پرداخته است. نمايشي از كشمكش‌ها و جدال‌هاي وي در زندگي شخصي‌اش و اعتقادات و اصولي كه به آنها پايبند بوده است به عنوان رهبر جنبش "تولستوييان".
فيلم شاهكار نبود، ولي خوب ارزش ديدنش را داشت، براي من بيشتر نمايش‌دهنده خلأهاي يك مكتب فكري/فلسفي بود، ايجاد تعادل بين زندگي مادي و مسئوليتهاي بودن و ادامه حيات به عنوان يك موجود مادي و در عين حال پرداختن به بعد فكري/معنوي انسان، مسئله‌اي هست كه اغلب مكاتب فكري/فلسفي و يا اقتصادي ناتوان از ارائه نمونه‌اي خوب و يا كامل براي آن بوده‌اند و البته مشكل تولستوي نيز از همين جا منتج شده، چنانچه در نهايت تصميم به ترك خانواده گرفته و خانواده به نوعي قرباني اهداف مكتب فكري/فلسفي او مي‌شه...
مشكلي كه خود من با نگاه عرفا به زندگي دارم!!!
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خاندان را چه کند !!!
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟
-----------------------------------------------------------
عنوان اصلي: The Last Station
محصول سال 2009
-------------------------------------------------
پ. ن. تشكر از دوست عزيزم "عاطفه" براي فيلم :-)

۲۲ مرداد ۱۳۸۹

یه ترانه مردونه برای یه حس مردونه :-)

عنوان آهنگ: گریه
خواننده: احسان خواجه امیری

آلبوم: فصل تازه

سبک: پاپ

از اینجا دانلود کنید، حجم MB 3.44

-------------------------------------------

گریه نمی کنم، نه این که سنگم

گریه غرورمو به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه، قدم می زنه

نه اینکه دردی نیست، نه اینکه شادم

یه اتفاق نصف و نیمه ام

که یهو میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخ ناگزیرم

یه کهکشونم ولی بی ستاره

یه قهوه که هر چی شکر بریزی

بازم همون تلخي نابو داره

اگه یکی باشه منو بفهمه

براش غرورمو به هم می زنم

گریه که سهله، زیر چتر شونه اش

تا آخر دنیا قدم می زنم

!!!

۹ مرداد ۱۳۸۹

بازگشت ...

امروز دهم مرداد هست، ولي باور بكنيد يا نه، دو روزي هست كه صبح خيلي زود كه از خونه بيرون مي‌يام، پاييز را حس مي‌كنم، اون خنكي و ملسي كه دوستش دارم!!!
...
باور كنيد يا نكنيد من حتي امروز نشانه‌هاي پاييز را روي برگ چنارهاي خيابان وليعصر ديدم و اون سايه روشن مخصوص نور روزاي پاييزي را كه باعث مي‌شه، سبزي درخت‌هاي پارك ملت يه جوري خاص بشن
...
تو اين پارك كه هستم دوست ندارم از هدست استفاده كنم، تو اونجا غرق مي‌شم تو همه اون صداهاي زيباي" طبيعي"، صداي نرم برگها، حتي صداي حركت اين نسيم خنك روي پوستت!!! صداي حركت آب، صداي موتور چمن‌زني در حالي كه بوي چمن همه جا را پر كرده، بوي لجن استخر آب پارك!!! ...
....
دوباره به انتها رسيدم، براي آدمي مثل من كه طبيعتم آرام هست و با سكوت انرژي مي‌گيرم، زيادي تو زندگي بودن!!! تو هياهو و كشمكش زندگي انساني بودن،اين همه ناله شنيدن، اين همه از جنگ، درد انسانها شنيدن، تحليل مي‌بره انرژي را...

...

"نياز به بازگشت دارم و براي اين بازگشت بايد كه از شما دور شم"

اين هم براي من نوعي بازگشت هست،" بازگشت به خود"
---------------------------------------------
پ. ن. الآن خبر درگذشت محمد نوري را خوندم، بدون ترديد اين مي‌تونست يكي از بدترين خبرهايي باشه كه اين روزا به من برسه ،و بعضي وقتا براي ما فقط افسوس باقي مي‌مونه،افسوس اينكه چرا تو آخرين كنسرتش شركت نكردم :-(
صداي محمد نوري تو بيشتر اون صبح‌هاي زودي كه خونه را ترك مي‌كردم و تنها خودم بودم و خودم، تنها همراه من بود، بي‌ترديد اين يكي از غم‌انگيزترين خبرهايي بود كه مي‌تونستم اين روزا بشنوم، روحش شاد :-(

۱ مرداد ۱۳۸۹

ريشه‌هايم معلق در هوا ... تو بيا و بهانه من شو

چه دردي مي‌كشيدند بامبوهاي كنار اتاق وقتي كه يادم مي‌رفت ارتفاع آب كم شدشونو زياد كنم، وقتي كه اونطوري تو هوا سرگردون مي‌موندند
...
چه دردي مي‌كشم من اين روزا، وقتي كه خيلي زودتر از موعد ريشه‌هامو كندم از اينجا، وقتي كه فهميدم ديگه هيچ بهانه‌اي/ دليلي براي در اينجا ماندن ندارم، من حتي هيچ دليلي/بهانه‌اي براي به آنجا رفتن هم ندارم!!!
ريشه‌هايم معلق در هوا
...
تو چه مي‌داني چه دردي دارد بي‌بهانه بودن، بی بهانه زندگي كردن
من از بي‌بهانه‌گي بود كه رفتم!!!

ريشه‌هايم معلق در هوا
تو بيا و بهانه من شو

با آمدنت دليل ماندن شو
با نيامدنت بهانه رفتن !!!
در هر صورت تو بيا و بهانه من شو !!!

۲۳ تیر ۱۳۸۹

معرفي كتاب: تنهايي پرهياهو

پيش از هر چيز بايد بگم اين كتاب يكي از كتابهايي است كه در "ليست كتابهايي كه پيش از مردن بايد خواند " آمده
مصائب خمير كردن كتاب

كتاب داستان مردي است كه در زيرزميني در چكسلواكي كمونيست سي و پنج سال است مشغول خمير كردن كاغذهاي باطله و كتاب‌هاي "مساله‌دار" است.


تنهایی پرهیاهو (به چکی: Příliš hlučná samota) عنوان کتابی از بهومیل هرابال نویسنده اهل چک است. او این کتاب را در فاصله سال‌های ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۶ نوشت و از آن‌جا که در کشورش ممنوع القلم بود اثر در سال ۱۹۷۶ به صورت مخفیانه منتشر شد. اولین انتشار اثر در کشور چک به سال ۱۹۸۹ برمی‌گردد. داستان، برخلاف بیشتر آثار هرابال، در دوره سلطه نظام کمونیستی رخ می‌دهد.


کتاب روایت تک‌گویی درونگرایانه یک کارگر پرس به نام آقای هانتا است. او در زیر زمینی مرطوب که انبار کاغذ باطله است روزگار می‌گذراند و کتاب‌هایی را که از سوی اداره سانسور به آن‌جا می‌آورند را خمیر می‌کند.آقای هانتا با خواندن این کتاب‌ها دنیا را به گونه‌ای دیگر می‌بیند.


داستان با اين جملات آغاز مي‌شود:


"سي و پنج سال است كه در كار كاغذ باطله هستم و اين "قصه عاشقانه" من است. سي و پنج سال است كه دارم كتاب و كاغذ باطله خمير مي‌كنم و خود را چنان با كلمات عجين كرده‌ام كه ديگر به هيئت دانشنامه‌هايي درآمده‌ام كه طي اين سالها سه تني از آنها را خمير كرده‌ام. سبويي هستم پر از آب زندگاني و مردگاني، كه كافي است كمي به يك سو خم شوم تا از من سيل افكار زيبا جاري شود. آموزشم چنان ناخودآگاه صورت گرفته كه نمي‌دانم كدام فكري از خودم است و كدام از كتابهايم ناشي شده. اما فقط به اين صورت است كه توانسته‌ام هماهنگي‌ام را با خودم و جهان اطرافم در اين سي و پنج سال گذشته حفظ كنم ..."


تنهايي پرهياهو (Too Loud a Solitude)


نوشته: بهوميل هرابال (Bohumil Hrabal)


ترجمه: پرويز دوائي


ناشر: كتاب روشن/ سال نشر: 1387 (چاپ ششم)

قيمت: 1900 تومان

تعداد صفحات: 105

شابك: 964-5709-52-0

-------------------------------------------------------

مآخذ:



اولين بار درباره اين كتاب، اينجا (زيستن در كله تباه شده يك اسب) خواندم

۳ تیر ۱۳۸۹

۲۸ خرداد ۱۳۸۹

دل کندن ...

باید دل کند از هر آن "چیز"، "کس" یا "جایی" که امیدی به اصلاح و بازگشت در آن نیست،
و من امروز اینجایم،
دل کنده ام از "تو" و "شما" و "اینجا"،
همه پشت سر ...

۲۶ خرداد ۱۳۸۹

سوره‌ی زليخا

طناب پوسيده‌ی عشق هم
نجات نخواهد داد
يوسف را
در اين روزگار پر از گرگ و پيراهن آغشته به مرگ
ايمان آوردم به شما
ای برادران خيانت‌کار زليخا
مسيح اسماعيلي

۱۹ خرداد ۱۳۸۹

"بهارا" با صداي سالار عقيلي

براي دانلود اينجا كليك كنيد : Size 3.1 MB
----------------------
آهنگساز و تنظيم: مهران مهرنيا
-------------------------
در قدمت سر بنهم تا که بیایی
دل برده ای از دست من جانا کجایی
بیا ای نسیم آرزو برای دلم قصه بگو از خاک کویش
که من بیقرارم کوه به کوه در جستجویش
به شهر غمت خانه کنم
کجا بی تو کاشانه کنم
که شد در رهت جان من بیقرار رسیدن
چه آتش زدی در دل من
که دل میدرد جامه ی من
بگو ای نسیم سحری
کی برسرم میگذری
خدارا پریشان توام بر من بیفکن نظری
بهارا کنار من بمان
مگر باشم از جور خزان
همسایه ی تو در سایه ی تو
نداری خبر از لاله ها پریشانی آلاله ها
کزین غم بگریم چودانم بجان بار گران
به زلف خیالت به شهر وصالت دلم رهسپارت
به شوق بهاران چنان باد و باران دلم بیقرارت
دلا مژده دادی که این بیقراری نشان بهار است