از جايي ديگر ...
باید که ميماندم، براي هميشه، "جاودانگی"، پس، "افسانه"اي شدم...
۲۶ خرداد ۱۳۸۹
سورهی زليخا
طناب پوسيدهی عشق هم
نجات نخواهد داد
يوسف را
در اين روزگار پر از گرگ و پيراهن آغشته به مرگ
ايمان آوردم به شما
ای برادران خيانتکار زليخا
مسيح اسماعيلي
۱ نظر:
رضا
۲۶ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۸:۱۲
قشنگه!
پاسخ دادن
حذف
پاسخها
پاسخ دادن
افزودن نظر
بارگیری بیشتر...
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
قشنگه!
پاسخ دادنحذف