۱۲ آذر ۱۳۸۹

خواستن تو ...

هربار به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد

 
کافی ست تو را به نام بخوانم
تا ببینی لکنت، عاشقانه ترینِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من
دنیا را به حاشیه می برد

 
دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می شوند

دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم . . . .
و خواستن تو جنینی است در من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید


"لیلا کردبچه"



۲۲ آبان ۱۳۸۹

... Those were the days


از اينجا دانلود كنيد، حجم 3.34 MB
-----------------------------------------------------
 Mary Hopkin

"Those were the days"
  composer: Gene Raskin
-------------------------------------
Once upon a time there was a tavern

where we used to raise a glass or two

Remember how we laughed away the hours

and dreamed of all the great things we would do


Those were the days my friend

we thought they'd never end

we'd sing and dance, forever and a day

We'd live the life we chose

we'd fight and never lose

for we were young and sure to have our way


La la la la lala

lalalala lala

lalalala

lalalalalala

lalalala lala

lalalala lala

lalalala lalalalalala

Then the busy years went rushing by us

We lost our starry notions on the way

If by chance I'd see you in the tavern

we'd smile at one another and we'd say


Those were the days my friend

we thought they'd never end

we'd sing and dance, forever and a day

We'd live the life we chose

we'd fight and never lose

Those were the days oh yes

those were the days


La la la la lala

lalalala lala

lalalala

lalalalalala

lalalala lala

lalalala lala

lalalala lalalalalala


Just tonight I stood before the tavern

Nothing seemed the way it used to be

In the glass I saw a strange reflection

?Was the lonely woman really me


Those were the days my friend

we thought they'd never end

we'd sing and dance, forever and a day

We'd live the life we chose

we'd fight and never lose

Those were the days oh yes

those were the days


La la la la lala

lalalala lala

lalalala

lalalalalala

lalalala lala

lalalala lala

lalalala lalalalalala


Through the door there came familiar laughter

I saw your face and heard you call my name

Oh my friends were older but no wiser

for in our hearts the dreams are still the same


Those were the days my friend

we thought they'd never end

we'd sing and dance, forever and a day

We'd live the life we chose

we'd fight and never lose

Those were the days oh yes

those were the days
--------------------------------------------------

Those Were the Days is a song credited to Gene Raskin, who put English lyrics to the Russian song "Dorogoi dlinnoyu" ("Дорогой длинною", lit. "By the long road"), written by Boris Fomin (1900–1948) with words by the poet Konstantin Podrevskii. It deals with reminiscence upon youth and romantic idealism. The Georgian Tamara Tsereteli (1900–1968) in 1925 and Alexander Vertinsky in 1926 made what were probably the earliest recordings of the song. However, it is best remembered for Mary Hopkin's 1968 recording, which was a top-ten hit in both the U.S. and the U.K. Mostly on records of the song, Gene Raskin is credited as the writer of the song, even though he just wrote the English lyrics and not the melody

۱۰ آبان ۱۳۸۹

در سكوت ...


"تنهایی" معبدی است که زانو می زنم در آن تا كه دوست بیاید!

از اين "رفتن"

اين اس ام اس "امروز روز جهاني خاطره‌هاست، اولين چيزي را كه از من به ياد مي‌ياري، برام بنويس" را براي دوستان فرستادم


جوابهاي خيلي جالب و پرمهري ازشون گرفتم، مثلاً يكيشون اين بود:

در ابتدا توضيح: من فقط يه ترم تو مقطع ارشد دانشگاه آزاد درس خوندم و واسه ماها كه از ابتدا بزرگ شده دانشگاه تهران بوديم، خيلي رفتارها و كارهاي آزادي‌ها غريب مي‌زد

از جمله اينكه از دم در سيستم پاكسازي و فيلتر برامون (براي آرايش و پوشش) گذاشته بودند

در حالي كه ما هيچ وقت تو دانشگاه تهران حراست اين شكليي دم در نشين نداشتيم

خلاصه اينكه اين دوستم از خاطراتش با من مي‌گه كه حراست آزاد دائماً به آرايش تو تذكر مي‌داد، تو (يعني من كه جون به لب شده بودم) گفتي من تو اين دانشگاه مسخره بمون نيستم و واقعاً هم نموندي و واقعاً هم رفتي!!!!!!

خلاصه اينكه من تمام زندگيم" رفتم" از جا/كسان وچيزهايي كه آزارم دادند يا مطابق افكار و عقايدم نبودند و هنوز هم در حال رفتنم حالا شايد دير يا زود داشته باشه ولي آخرش "رفتم"!!!
و البته تا حالاش كه اين رفتن (تغيير) برام خوب بوده تا بعد... بايد ديد چه خواهد شد؟!

۸ آبان ۱۳۸۹

احساس خوشبختی ...

از خودم راضی هستم!!!

چون تو این دوره زمونه که آدمها کلی تلاش می کنند تا کمی شاد باشن، تا کمی احساس خوشبختی کنند
من به راحتی با شنیدن چند تا قطعه موسیقی می تونم به اندازه یه دنیا حیات و انرژی بگیرم و احساس خوشبختی کنم، به همین سادگی :-)
برای احساس خوشبختی لازم نیست زیاد کارای خیلی خاص و عجیب کنید می شه با چیزای خیلی کوچیک هم روحتون به پرواز دربییاد :-)

یه شبکه تو ما.هوار.ه هست به نام "4" که بیشتر آهنگهای دهه نود را می گذاره و امروز هم که کولاک کرده... :-)
مرسی شبکه "4" که تو این بعد از ظهر با این شاهکارهای موسیقی دهه نود به من یه دنیا انرژی دادی :-)
مرسی رادیو پیام، مرسی رادیو آوا، که خیلی صبح ها و بعدازظهرها، با انتخاب های زیبا از موسیقی های فوق العاده، قدرت شروع یه روز تازه را به من دادید و خستگی پایان یک روزکاری و ترافیک سنگین بعدازظهر را از من گرفتید :-)
مرسی خدای مهربون که به من روحی بخشیدی تا بتونم لبخند بزنم، خوشحال باشم و دوستت داشته باشم :-) آخه این روزها واسه خیلی از آدمها، این کارا خیلی سخت شده، "لبخند زدن"، "خوشحال بودن" و "دوست داشتن" !!! خیلی سخت شده یا شایدم دیگه یادشون رفته ؟!

۴ آبان ۱۳۸۹

در گوش من فسانه دلدادگي مخوان! از من ترانه شوريدگي مخواه!

دیریست گالیا!
در گوش من فسانهٔ دلدادگی مخوان!
دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!
دیرست گالیا! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو؟ این هم حکایتی است
اما در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر همسال تو ولی
خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشت‌های تو
بر پرده‌های ساز
اما هزار دختر بافنده این زمان
با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان
جان می کنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش، هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ
اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان ...

دیریست گالیا!
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
هنگامهٔ رهایی لبها و دست هاست
عصیان زندگی است
در روی من مخند!
شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!
بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!
بر من حرام باد تپشهای قلب شاد!
یاران من به بند،
در دخمه‌های تیره و غمناک باغشاه
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
در هر کنار و گوشهٔ این دوزخ سیاه

زودست گالیا!
در من فسانهٔ دلدادگی مخوان!
اکنون ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!
زودست گالیا! نرسیدست کاروان ...
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پردهٔ تاریک شب شکافت،
روزی که آفتاب
از هر دریچه تافت،
روزی که گونه و لب یاران هم‌نبرد
رنگ نشاط و خندهٔ گمگشته بازیافت،
من نیز باز خواهم گردید آن زمان
سوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه ها
سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
سوی تو،
عشق من ....

---------------------------------------
هوشنگ ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.


۲۸ مهر ۱۳۸۹

دلخوش ...


  • اين نهايت ساده‌انديشي و اشتباه هست كه تصور كنيد مي‌توانيد فردي را تغيير دهيد يا در طول زمان فردي به خاطر شما  تغيير كند، همچنين بهتر است به تغييرات مقطعي در رفتار افراد دلخوش نباشيد، هر فردي تنها براي مدت كوتاهي قادر است كه از فرديت خود به دور باشد ...


  • رفتار و طرز فكر هر فرد، برآيندي از وراثت، محيط پرورش، تجربيات، حوادث خوب، بد و يا تلخ و ... است، پس  انتظار تغيير در چنين مقوله‌اي تفكري باطل است


  • شما تنها مي‌توانيد با خود اينطور بينديشد، آيا من مي‌توانم با اين رفتار يا طرزفكر كنار بييايم، آن هم در طول زمان. چه بسا دلايلي نظير دوست داشتن و ... كه حالا انگيزه‌اي براي تحمل كردن هستند  در طول زمان و يا بر اثر روزمرگي، كمرنگ يا حذف شوند، آيا با اين وجود باز هم توان همراهي با آن فرد را خواهيد داشت؟!


  • انسانها براي تحمل كردن و ادامه راه نياز به بهانه و دليل دارند، بهانه‌ها‌يي كه آنقدر قوي باشند كه در طول زمان و مواجه با بالا و پايين‌هاي زندگي كمرنگ نشوند...

۲۱ مهر ۱۳۸۹

خلاقيت: قدرت تصور، نگاه متفاوت

خلاقيت، بازگشت به دوران كودكي و ديدن پديده‌ها از اين ديدگاه است (هربرت فورد)

خلاقيت، نگاهي متفاوت به پديده‌هايي است  كه ساير مردم نيز به آنها نگاه مي‌كنند (آلبرنت زنت، برنده نوبل فيزيك)
***************************

امروز كلاس "تفكر خلاق" داشتيم، براي من خيلي هيجان‌انگيز بود، مواردي كه معرفي مي‌شد، بازي با ذهن قالبي و بسته خودمون ( كه هر چي بدبختي مي‌كشيم از همين ذهن بسته و كليشه‌اي هست)،خلاصه اينكه جاي شما خالي، كلي انرژي از حضور در اين كلاس گرفتم، قسمت شه شما هم تشريف ببريد ;-)
گفتم چند تا از موارد معرفي شده تو كلاس را براي شما اينجا ببيارم، بهره‌اي ببريد :-)
*****************************************************************************


كسب‌و‌كارهاي با محوريت خلاقيت، روش جديدي براي رفع همان نيازهاي قديمي ما ابداع مي‌كنند


نمونه يكم: شركت تادا كپي
در دوران دانشجويي، يكي از هزينه‌هاي نه چندان جالب و البته بالا براي دانشجوها، هزينه  كپي بود و طبعاً حالت مطبوع براي همين دانشجويان كپي رايگان بود، "شركت تادا كپي" اين خواسته را برآورده كرد، يعني ارائه كپي رايگان براي دانشجويان!!!
هم‌اكنون اين شركت زنجيره‌اي كپي داراي شعباتي در سراسر ژاپن، در كنار مراكز موردنياز مثل دانشگاهها، مراكز اداري و ... با يك گردش مالي بالا است، اما چگونه؟!
خيلي ساده، درآمد اين شركت از روي تبليغات پشت برگه‌هايي كه براي دانشجويان كپي مي‌كرد، تأمين مي‌شد، ضمن اينكه از اين طريق تبليغات شركتها از طريق دانشجويان در سطح جامعه به گردش درمي‌آمد :-) و البته كيفيت كاغذها در حد بسيار بالاست تا سايه تبليغات چاپ‌شده بر روي كاغذ نيفته...

نمونه دوم:
حتماً همه ما يك كليد يدك براي در خودرو و يا در منزلمون داريم، البته جايي در داخل همان منزل!!!
شركت  NewYourKey، با نگاهي متفاوت به اين وضعيت، كسب‌و‌كاري با پوشش بالا و در سطح آمريكا راه‌اندازي كرده، بدين معني كه شما با پرداخت شارژ سالانه 20 دلار، يدكي از كليد منزل، خودرو و يا هركليدي را نزد اين مؤسسه گذاشته و نام كاربري و رمز مي‌گيريد، پس از آن، شما در هر نقطه از ايالات متحده باشيد و به كليد يدك نياز پيدا كنيد، در سريعترين زمان ممكن، كليد مورد نظر در اختيار شما قرار خواهد گفت :-)

نمونه سوم:
براي ماها كه تو تهران هر روز با مشكل پيدا كردن جاي پارك خودرو مواجه هستيم شايد اين راهكار جالب به نظر بيياد، شركت Peasy (پيزي)، شركتي انگليسي بود كه براي حل اين مشكل و رفع نياز مردم گرفتار و در جستجوي پاركينگ راه‌اندازي شد. شما قبل از خروج از منزل با مراجعه به سايت اين شركت، منطقه موردنظر خود را مشخص و جاي پارك را رزرو مي‌كنيد. در زمان مراجعه به محله/منطقه موردنظر،  خودروي خود را تحويل موسسه مي‌دهيد تا در جاي اختصاص يافته پارك كنند، ديگه هي مثل ما 12 دور تو منطقه موردنظر نمي‌گرديد تا بعدشم تو يه جاي ممنوعه پارك كنيد، بعد همش نگران باشيد، يا در نهايت دريافت برگ جريمه...

نمونه چهارم شركت PBW: Personlized Bottle Water
بعضي‌ها با ابزار و امكاناتي محدود و فقط يه ذره خلاقيت، كسب‌و‌كارهايي بزرگ راه انداختند!!! مثلاً همين شركت پي بي دبليو، اينطور فكر كردند مثلاٌ شايد فلان بانك، يا فلان موسسه بدش نياد آبهايي را كه براي مهمانان يا مراجعانشون سرو مي‌كنند لوگوي شركت يا بانك خودشون را داشته باشه...
در مرحله بعد، كار توسعه پيدا كرد و مناسبت‌هاي خاص را هم پوشش دادند، مثلاً جشن تولد، جشن عروسي، ... تو اين جشنها بطري‌هاي آبي با طرح موردنظر شما و حتي عكس عروس و داماد، ... بين مهمانان توزيع مي‌شد...
اين شركت هم با كمترين امكانات و ايده خلاقانه‌اش در مدت كوتاهي به تشكيلاتي بزرگ با گردش مالي بالا تبديل شد...
...
مي‌شه به اندازه يك دنيا اينجا نمونه آورد، دنياي خلاقيت با كمك "تصور قوي بشري" پاياني نخواهد داشت، فقط بايد كمي متفاوت ديد، انديشيد، از كليشه‌ها خارج شد و ...

پايان سخن: تمام اين كسب‌و‌كارها  با نگاهي متفاوت، براي رفع نياز ما راه‌اندازي شدند، ماندگار شدند و به اوج رسيدند

۱۶ شهریور ۱۳۸۹

انتخابي‌ها از آلبوم‌هاي "گشايش" و "فراي انكار"

ایــــن چرخ فلــــک کـــه مــا در او حیرانیم
فانــــــــوس خیـــال از او مثـــــــالی دانیم
خورشیــد چــــــــراغ‌دان و عالـــــم فانوس
مــا چـــــون صــــــوریم کــــاندر او گردانیم
خيام
Color of Dreams/ Goshayesh Album (DownLoad) 2.37 MB

Messenger of Time/ Goshayesh Album (DownLoad) 3.77 MB

واله (بي همگان به سر شود...)/ آلبوم "فراي انكار" (دانلود) 2.83 MB

نجواWhisper / آلبوم "فراي انكار" (دانلود) حجم 5.95 MB

توضيحات:

Axiom Of Choice رامین ترکیان مامک خادم
نام گروه از اصطلاح Axiom of Choice که یکی از مباحث در ریاضیات است، به معنای اصل گزینش برگرفته شده می‌باشد.دلیل انتخاب آن را هم رامین ترکیان اینطور بیان می‌کند:"در دنيای رياضی که همه چيز بايد با دليل و منطق توجيه شود، يک چيز نياز به توجيه ندارد آنهم عناصری است که انتخاب می کنيم. ما هم به اين دليل که از گوشه های موسيقی دستگاهی ايران، به روش خودمان استفاده کرديم این نام را برگزیدیم. با این کار قصد داریم که همه بدانند این انتخاب آگاهانه بوده و حق هر هنرمند."
سبک این گروه ريشه در موسيقی سنتی ايرانی داشته، اما استفاده از سازهای غربی و شرقی و ترکيب نواهای مختلف کشور‌های ديگر به موسيقی آن‌ها طنينی جهانی بخشيده است.رامين ترکيان در مورد سبک موسيقی گروه خود می‌گوید: "موسيقی ما در درجه اول موسيقی ايران‌ است، موسيقی ايرانی مهاجر. اين برای ما بسیار اهميت دارد. چون ما سالهای زیادی است که در خارج از ايران زندگی می کنيم و بی‌اختیار گوشمان به انواع موسيقی عادت کرده است. ما سعی می‌کنیم با استفاده از دستگاه‌های ايرانی ولی خارج از آن چارچوب کار کنيم."ذهن بسیار خلاق رامین ترکیان برای ساخت آثار و صدای دلنشین و زیبای مامک خادم کارهای این گروه را کاملا متفاوت کرده است. سبک آلبوم‌های این گروه در زیر مجموعه New Age قرار می‌گیرد.
گروه در سال 1992 به سرپرستی رامین ترکیان (آهنگساز و نوازنده ی گیتار و سازهای زهی/مضرابی) و همراهی دو تن از دوستانش- محمد حسین زاده (نوازنده ی تنبک و سازهای کوبه ای ایرانی) و مامک خادم (خواننده و نوازنده ی سه تار و پرکاشن)- در امریکا تشکیل شد.در سال 1994 نخستین آلبوم گروه با عنوان " " فرای انکار " به بازار عرضه شد. در این آلبوم علاوه بر اعضای ثابت و اولیه گروه، پژمان حدادی ( نوازنده ی برتر تنبک و دف) و شهرام هاشمی (نوازنده ی تار، تار باس و خواننده ی دوم) و تعدادی نوازنده ی غیر ایرانی، گروه را همراهی می کردند.پس از سکوتی شش ساله، آلبوم دوم گروه با عنوان " نیایش " از سوی شرکت معتبر Narada روانه ی بازار شد. در آلبوم نیایش که بخشهایی از آن در پوشکار هند ضبط شده بود، هنرمندان مجربی چون سعید فرج پوری (کمانچه) و استاد مسعود شعاری (سه تار) گروه را همراهی کردند. گروه برای نیایش، نامزد دریافت جایزه بهترین World Music در LA Weekly Music Award و پس از آن برنده ی جایزه ی چهارمین یک سالانه ی(NAV (New Age Of Voice شد. سومین آلبوم گروه " گشایش " در سال 2002 به انتشار رسید. موسیقی تلفیقی رامین ترکیان در این آلبوم با استفاده از نوازندگی خلاق روبن هاراتونیان (نوازنده ی معتبر کلارینت، دودوک و سورنا) رنگی ایرانی/ارمنی به خود گرفته و به شکلی متفاوت از آلبوم های پیشین گروه جلوه می کند. انتخابی واحد از رباعیات خیام به وسیله ی مامک خادم برای بخش های آوازی نیز محوریت موضوعی بیشتری به آلبوم بخشیده است. و در نهايت آخرين آلبوم انتشار يافته توسط اين گروه با عنوان "نياز" به سال 2005 و به خوتنندگي اعظم علي منتشر شده است.
فعالیت گروه در حال حاضر متوقف شده است و نوازندگان این گروه به فعالیت‌های دیگر مشغول‌اند. رامین ترکیان به همراه همسرش اعظم علی در گروه موسیقی تلفیقی-ایرانی نیاز مشغول به فعالیت می‌باشد. مامک خادم نیز در حال حاظر به طور شخصی به فعالیت می‌پردازند و آلبوم جستجو را همراه با موسیقیدان ایرانی جمشید شریفی منتشر کرده‌است.
لينك‌هاي مرتبط:

۳۰ مرداد ۱۳۸۹

"آخرين ايستگاه" براي تولستوي كجا بود...


منشي خطاب به تولستوي: اون مي‌گه كه شما مي‌گيد تمام مذاهب دنيا حقايق واحدي را شامل مي‌شن
تولستوي: تنها يك حقيقت و يا اصل سازماندهي‌شده، مي‌توني حدس بزني اون چيه؟!
تولستوي: عشق، عشق و عشق، ساده است :-)
كه البته در فيلم "آخرين ايستگاه" و همچنين پايان تقريباً تمامي مكاتب فكري/فلسفي متوجه مي‌شويم كه اين مكاتب در نهايت از اهداف اوليه خود كه در اين مورد "عشق" بيان شده، دور شده و يا ناتوان از ارائه مدلي جامع و كامل براي زندگي موجودي به نام انسان هستند...
فيلم "آخرين ايستگاه" درامي تاريخي است كه به اواخر عمر نويسنده برجسته روسي لئو تولستوي پرداخته است. نمايشي از كشمكش‌ها و جدال‌هاي وي در زندگي شخصي‌اش و اعتقادات و اصولي كه به آنها پايبند بوده است به عنوان رهبر جنبش "تولستوييان".
فيلم شاهكار نبود، ولي خوب ارزش ديدنش را داشت، براي من بيشتر نمايش‌دهنده خلأهاي يك مكتب فكري/فلسفي بود، ايجاد تعادل بين زندگي مادي و مسئوليتهاي بودن و ادامه حيات به عنوان يك موجود مادي و در عين حال پرداختن به بعد فكري/معنوي انسان، مسئله‌اي هست كه اغلب مكاتب فكري/فلسفي و يا اقتصادي ناتوان از ارائه نمونه‌اي خوب و يا كامل براي آن بوده‌اند و البته مشكل تولستوي نيز از همين جا منتج شده، چنانچه در نهايت تصميم به ترك خانواده گرفته و خانواده به نوعي قرباني اهداف مكتب فكري/فلسفي او مي‌شه...
مشكلي كه خود من با نگاه عرفا به زندگي دارم!!!
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خاندان را چه کند !!!
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟
-----------------------------------------------------------
عنوان اصلي: The Last Station
محصول سال 2009
-------------------------------------------------
پ. ن. تشكر از دوست عزيزم "عاطفه" براي فيلم :-)