دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
۳۰ مرداد ۱۳۸۹
"آخرين ايستگاه" براي تولستوي كجا بود...
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
لطفاً اين فيلم را نبينيد!!!
در "هيچ" مقوله "فقر" دستمايهاي شده براي طنز تلخ، خيلي تلخ،
با روح و روان سالم به تماشاي "هيچ" بريد و با اعصاب كاملاً خطخطي از سينما خارج شيد!!!
خيلي وقتا زندگي و دنياي فقرا زيباييها و سادگيهاي خودش را داره
و بعضيوقتا "پول" حتي اسمشم هم ميتونه اين سادگي و اون دنيا را نابود كنه،
و آخر اينكه تو فيلم "هيچ" اسم "پول" نه تنها اون سادگي را بر باد داد، بلكه براي خانواده مصيبت و نكبت را به همراه آورد
درضمن اگر خواستيد اين فيلم را در مجموعه "اريكه ايرانيان" ببينيد، حتماً با حجاب كامل بريد، چون تو سالن بيلياردش نوشته بود، خانومهاي با حجاب كامل از 10درصد تخفيف ويژه برخوردار ميشوند، باور كنيد!!!
يعني "خرد" چيزي هست كه روز به روز بيشتر داره تو اين مملكت تحليل ميره، و وقتي سياستهاي تشويقي/ترويجي ما اين شكلي هست، آخرش نه فرهنگ اسلامي درست حسابي داريم، نه فرهنگ ايراني، ميشيم يك مشت آدم بيفرهنگ!!!
آخه كي ميياد بيليارد بازي كنه يا حجاب بگذاره تا از ده درصد تخفيف ويژه برخوردار شه!!! مسائل ارزشي و اعتقادي را هم به گند ميكشيم ...
۳۱ فروردین ۱۳۸۹
باغهاي كندلوس: يك عاشقانه آرام يا بهانهاي براي از عشق گفتن...
به گمانم زماني كه مرحوم نادر ابراهيمي "يك عاشقانه آرام 1، 2، 3" خود را مينوشت، از عشقي كه بود، هماني كه بود مينوشت. چندين سال پيش كه در سفر شمال، اين كتاب را ميخواندم، اين همه سادگي، پاكي و عاشقانه بودن برايم قابل درك نبود، سال پيش كه "چهل نامه كوتاه او به همسرش 2 ،1" را خواندم، به واقع به اين باور رسيدم كه او به تمامي به اين مفهوم "عشق" رسيده بود و خوب آن را ميشناخت.توضيح: گفتن/نوشتن از فيلم، موسيقي يا كتابي خاص در اينجا دليل بر تأييد آن اثر نيست، من تنها روايت ميكنم، انتخابش با شماست ;-)
۲۷ فروردین ۱۳۸۹
وقتی نگاه از پنجره تخیل به در توهم می رسد
این تمایل تمام موجودات انسانی است، آنها اغلب دنیا را از زوایه دید خود می بینند و رفتارهای سایر انسانها را بر اساس مطلوب خود تفسیر می کنند، چرا که بدین ترتیب دنیا برایشان، زیباتر و چه بسا مطلوبترنمایان شود و همین است ریشه بسیاری از کج فهمی ها و سوء برداشتها. عبور از منطقه واقعیت به منطقه توهم کار چندان دشواری نیست، مرز عبور بسیار باریک است. انسانهای بسیاری تنها برای فرار از مشکلات، سختی ها یا زندگی ای که به آن گونه و شکلی که مطلوب آنهاست، رقم نخورده/ ترسیم نشده است، ترجیح می دهند، چشمان خود را به روی واقعیت بسته و دنیا را آنگونه که می خواهند ببینند، که این پیامدهایی خواهد داشت، چرا که دنیا در آن بیرون ،در شکل واقعی خود در جریان است.
فیلم "در دیوانگی، هرگز" (ترجمه عنوان فرانسه)، نمایشی از دو نگاه به یک رویداد است. تا نیمی از فیلم، وقایع را از نگاه آنژلیک، دانشجوی هنر که عاشق پزشک متاهلی (لوئیک) شده است، می بینیم، در این بخش با نگاه آنژلیک به وقایع، ما نیز واقعاً به این باور می رسیم که بین پزشک و آنژلیک مناسبتی هست، و هر دوی اینها در انتظار جدایی پزشک از همسرش هستند.آنژلیک تمام امور زندگی خود را برای پزشک هماهنگ می کند، در اینجا شاهد برخی سرخوردگیهای آنژلیک و عدم دریافت پاسخ مناسب از سوی پزشک هستیم، ما به این باور می رسیم که پزشک در وضعیت تردید و انتخاب بین همسر باردار خود و آنژلیک است تا اینکه به دلیل عدم همراهی او با آنژلیک در سفر به فلورانس، آنژلیک دچار بحران شده و اقدام به خودکشی با گاز می کند، در همین زمان زاویه دوربین تغییر کرده و ما وقایع را از نگاه و یا در کنار پزشک متأهل می بینیم، ...
پیشنهاد می کنم این فیلم را ببینید، چه بسا بسیاری از ما در بسیاری از مواقع دچار چنین توهماتی در زندگی، روابط و... خود شده باشیم حالا نه شاید به همین شدت
در تمام طول فیلم همچنین شاهد حضور دانشجوی پزشکی هستیم که حقیقتاً آنژلیک را دوست دارد، حمایت می کند، حتی در انجام تمام کارهای احمقانه ای که او برای شادی لوئیک پزشک می کند، او را همراهی می کند، ولی آنژلیک هرگز او، دوستیهایش و حمایت هایش را نمی بیند. به این فکر کنیم که در چه بخشهایی از زندگی، حامیان و دوستداران واقعی خود را ندیده گرفته و تنها به سویی که خود خواسته ایم نگاه کرده ایم (با اصرار و لجاجت تمام)، چند درصد از شانس های زندگی خود را در اثر این نگاه اشتباه از دست داده ایم، "بد نیست در مسیر زندگی، گاهی کمی هم به آن طرف تر نگاه کنیم :-) "
این فیلم محصول کشور فرانسه به سال 2002 است
Angelique @ the end: We all dream of a great love affair, I just dreamt a bit harder
"French Title of the movie: "A la folie…pas de tout
"English Title of the movie: "He Loves me, He loves me not
۱۵ اسفند ۱۳۸۸
"به رنگ ارغوان"، فيلمنامهاي ضعيف و شرمندگي ما ...
معمولاً وقتي از دوستان براي تماشاي فيلم يا تئاتري دعوت ميكنم، حتماً قبلش بررسي ميكنم كه اين دعوت براي كاري ارزنده باشه، ولي اين فيلم با اين كيفيت چيزي جز احساس شرمندگي ما در مقابل اين دوست محترم نداشت!!!
بر اين باورم كه حتي اگر فيلمنامه ضعيف باشد، يك كارگردان توانمند ميتواند با بهرهمندي از عوامل ديگر، اين ضعف را كمرنگ يا جبران كند ولي گويا آقاي حاتميكيا هم ديگر آن حاتميكيا نيستند. مأمور مخفي مسئول خانم ارغوان در ششمين گزارش خود به مافوقش اعلام ميكند كه ديگر توان ادامه مأموريت را ندارد. جالب است كه ايشان فقط بعد از يكي دو بار ملاقات با ارغوان و شنيدن دو مكالمه تلفني از ايشان به اين مرحله از شيفتگي رسيدند!!! در نسخه خارجي اين اثر، مأمور مخفي در شرايطي و در طي زمان درگير سوژه خود ميشود، و درضمن سوژه تحت تعقيب داراي آنچنان كاراكتر تأثيرگذاري است كه اين شيفتگي و تغيير مسير مأمور توجيهپذير است، ولي در "به رنگ ارغوان" كارگردان تلاشي نكرده كه حداقل اين ضعف فيلمنامه را با انتخاب يك كاراكتر قوي و تأثير گذار در نقش ارغوان جبران نمايد.
و خلاصه اينكه فيلمنامهاي ضعيف و انتخاب كاراكتر زن نقش اول ضعيف منتج به فيلمي ضعيف از ديد من شده يا شايد هم ما انتظاري بيش از اين از آقاي حاتميكيا داشتيم.
* در ضمن ما هرچی طول و عرض این فیلم را وجب کردیم، بررسی کردیم ، هیچ توجیهی برای توقیف پنج ساله اش پیدا نکردیم، شما پیدا کردید به ما بگید ;-)